دنبال شعر یا چیزی میگشتم تا به وسیله آن حرف دلم را بزنم.
ولی کلماتی نیافتم که بتوانم با آنها احساس قلب خویش را بیان کنم،
پس دست به کار شدم جهت نوشتن این نامه غمناک
آری آن نامه وصیت نامه ام بود!
تقسیم اموالم شروع شد
قلب کوچکم که فقط خدا میداند چیزی در آن نیست را میدهم به کسی که خیلی کینه ای است،قلبم را به او میدهم تا بداند با گذشت کردن و دلی تهی از کینه،زندگی شیرین و لذت بخش تر است .
عقلم:جایی که خیلی ساده و پاکیزه است را به کسی می سپارم که در زندگی تجارب زیادی را کسب کرده،عقلم را میدهم تا بفهمد ساده زیستن بزرگترین نعمت خداست.
اشک چشم هایم هم باشد برای کسی که هیچ احساسی ندارد،چون من گاهی در خلوت خویش و به دور از چشمان دیگران به وسیله آن گونه هایم را شست و شو می دهم.
ولی دست ها،چشم ها ،گوش ها و زبانم را با جسدم دفن کنید چون گناهان زیادی با آنها مرتکب شدم و دوست ندارم به کسی تعلق گیرد.
: ویک آرزو از ته دل
..ای کاش دو بال هم داشتم تا میدادم به کسی که در پی بهره مندی از فرصت های زندگی نیست،تا با انها پرواز کند و به اهدافش برسد
!!ای خدای بزرگ،روحی که در جسدم به امانت گذاشتی تقدیم به تو،فقط زمانی ان را بگیر که بدانی پاک پاکم
بیـا عـاشق شـو عشق، تصمیم قشنگی ست بیـا عـاشق شـو نه اگر قلب تو سنگی ست بیـا عـاشق شـو آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست شوق پرواز تو رنگی ست بیـا عـاشق شـو ناگهان حادثه ی عشق، خطر کن، بشتاب خوب من، این چه درنگی ست بیـا عـاشق شـو با دل موش، محال است که عاشق گردی عشق، تصمیم پلنگی ست بیـا عـاشق شـو تیز هوشان جهان، بر سر کار عشقند عشق، رندی است، زرنگی ست بیـا عـاشق شـو کاش در محضر دل بودی و میدیدی تو بر سر عشق، چه جنگی ست! بیـا عـاشق شـو مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز صورت آینه زنگی ست، بیـا عـاشق شـو می رسی با قدم عشق به منزل، آری... عشق، رهوار خدنگی ست، بیـا عـاشق شـو باز گفتی تو که فردا!!! به خدا فردا نیست زندگی، فرصت تنگی ست، بیـا عـاشق شـو کار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست! عشق، تصمیم قشنگی ست
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه وتنها بشناسد
من تو را به کسي هديه مي دهم که تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هدیه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟
* اگر عشق نبود چگونه عبور روزهاى تلخ را تاب مى آورديم و به كدامين بهانه ميگريستيم و مى خنديديم...؟؟آرى پيش از اينها مرده بوديم اگر عشق نبود....!!!
* اگر عشق ارتفاع داشت من زمين را زير پاى خود مى گذاشتم وتو هيچ گاه عزم صعود نمى كردى ..آنگاه شايد پرچم كهرباىمرا در قله ها به تمسخر مى گرفتى..!!
* ميگن عشق مثل خورشيد مى مونه هنوز از طلوعش به حد كافى لذت نبردى كه از غروبش دلگير ميشى..!!
*بى گناهى كم گناهى نيست در دامان عشق/يوسف از دامان پاك خود به زندان رفته است..!!
*وقتى كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد /آدم زمينى تر شدو عالم به آدم سجده كرد/من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلى...چيزى نمى دانم از اين ديوانگى و عاشقى.
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود آورنده ی اشک ها . به نام اشک تسکین دهنده ی قلب ها . به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان
زیباترین سلام تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله ها را در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند کسی که کلامش اهورائی است و سکوت تلخش از مهری شگرف خبر
می دهد. نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد
باز از تو می نویسم،توئی که چراغ زندگیم را روشن نمودی و در قعر
نا امیدی اوج صفا را معنی کردی من از تو می گویم از نیلوفر وحشی،زنبق های وحشی،یاس کبود،اطلسیهای سفید، از تو غریب آشنا نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی ای مقدس،ای دریائی ، ای آبی بیکران وفا،ای قله مغرور سر فراز
من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام وهر شب با احساسم آبیاری می کنم ومنتظرم تو بر گردی تا با هزارو یک عشق تقدیمت کنم،پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا
ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد. روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت... و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت... روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ... واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ، اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ، پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم...
عشق بزرگترین مصداق پیروزی بر نفس و آشکار ترین برهان قدرت انسانی است . عظیم ترین انسانها ، دانا ترین ، با هوش ترین ها ، زیباترین ها ، با استعداد ترین ها و ثروتمند ترین ها نیستند بلکه کسانی اند که دارای مهربان ترین قلبهایند .