تبليغاتX
mataleb va axe eshgholane


mataleb va axe eshgholane





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

فریاد

از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن

تنها برای مبارزه، مبارزه با سکوت

فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت

در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم

آرام شکست می خورم

و سکوت دنیایم را در بر میگیرد

فریاد، سکوت، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم

چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟

کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم

اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست

سلولم  کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست

دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق

خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی

به کناری میروم، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید  فریاد یک نفر هستم، که مرا از بند این اسارت برهاند

فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود

میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است

اما منتظر می مانم، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد

به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت... 


نويسنده: sahar مورخ: شنبه 1 بهمن1390 در ساعت: 15:53
|+|

يلدايتان مبارک

يلدا ست بگذاريم هر چه تاريکي هست

هرچه سرما و خستگي هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب

.....بيداري را پاس داريم تا فردايي روشن راهي دراز باقيست

يلدايتان مبارک


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 30 آذر1390 در ساعت: 14:30
|+|

اندوه
...دیر آمدی

تمام شده ام دیگر

...بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را

هنوز اما همانند حاتم ام

می بخشمت

...!با آنکه هزار شب بی خوابی طلب دارم از تو


نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه 28 آذر1390 در ساعت: 18:3
|+|

اگر می دانستی ...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی ، تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی و قلبم را نمی شکستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردیکه این غریبه ی تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمربخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را

.. .قلبت را

 

...حرفت را

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی


نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه 21 آذر1390 در ساعت: 11:51
|+|

وصیت نامه
دنبال شعر یا چیزی میگشتم تا به وسیله آن حرف دلم را بزنم.

ولی کلماتی نیافتم که بتوانم با آنها احساس قلب خویش را بیان کنم،

پس دست به کار شدم جهت نوشتن این نامه غمناک

آری آن نامه وصیت نامه ام بود!

تقسیم اموالم شروع شد

قلب کوچکم که فقط خدا میداند چیزی در آن نیست را میدهم به کسی که خیلی کینه ای است،قلبم را به او میدهم تا بداند با گذشت کردن و دلی تهی از کینه،زندگی شیرین و لذت بخش تر است .

عقلم:جایی که خیلی ساده و پاکیزه است را به کسی می سپارم که در زندگی تجارب زیادی را کسب کرده،عقلم را میدهم تا بفهمد ساده زیستن بزرگترین نعمت خداست.

اشک چشم هایم هم باشد برای کسی که هیچ احساسی ندارد،چون من گاهی در خلوت خویش و به دور از چشمان دیگران به وسیله آن گونه هایم را شست و شو می دهم.

ولی دست ها،چشم ها ،گوش ها و زبانم را با جسدم دفن کنید چون گناهان زیادی با آنها مرتکب شدم و دوست ندارم به کسی تعلق گیرد.

: ویک آرزو از ته دل

..ای کاش دو بال هم داشتم تا میدادم به کسی که در پی بهره مندی از فرصت های زندگی نیست،تا با انها پرواز کند و به اهدافش برسد

!!ای خدای بزرگ،روحی که در جسدم به امانت گذاشتی تقدیم به تو،فقط زمانی ان را بگیر که بدانی پاک پاکم

.!!!همین و دیگر هیچ


نويسنده: sahar مورخ: پنجشنبه 12 آبان1390 در ساعت: 18:59
|+|

آرزوهاي ويكتور هوگو براي شما

...اول از همه آرزومندم كه عاشق شوي و 


نويسنده: sahar مورخ: جمعه 15 مهر1390 در ساعت: 13:14
|+|

بیـا عـاشق شـو

بیـا عـاشق شـو
عشق، تصمیم قشنگی ست
بیـا عـاشق شـو
نه اگر قلب تو سنگی ست
بیـا عـاشق شـو
آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست
شوق پرواز تو رنگی ست
بیـا عـاشق شـو
ناگهان حادثه ی عشق، خطر کن، بشتاب
خوب من، این چه درنگی ست
بیـا عـاشق شـو
با دل موش، محال است که عاشق گردی
عشق، تصمیم پلنگی ست
بیـا عـاشق شـو
تیز هوشان جهان، بر سر کار عشقند
عشق، رندی است، زرنگی ست
بیـا عـاشق شـو
کاش در محضر دل بودی و میدیدی تو
بر سر عشق، چه جنگی ست!
بیـا عـاشق شـو
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
صورت آینه زنگی ست،
بیـا عـاشق شـو
می رسی با قدم عشق به منزل، آری...
عشق، رهوار خدنگی ست،
بیـا عـاشق شـو
باز گفتی تو که فردا!!! به خدا فردا نیست
زندگی، فرصت تنگی ست،
بیـا عـاشق شـو
کار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست!
عشق، تصمیم قشنگی ست

بیـا عـاشق شـو 
 
                                                   نوشته شده توسط:www.moeeneshghi71.mihanblog.com

نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه 6 شهریور1390 در ساعت: 1:42
|+|

تولدم مبارک

می دانی
بودن
عشق میخواهد

آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند
هر روز از آمدن خود شادند

این تغییر فصل
این تغییر رنگ
این روزها
این گذر عمر
این دوست داشتنها
این بودن ها
لیاقت میخواهد

پروردگارم تو را بخاطر این همه سپاس میگویم


نويسنده: sahar مورخ: شنبه 1 مرداد1390 در ساعت: 2:43
|+|

حس غریب عاشقی

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

 

  ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

 


نويسنده: sahar مورخ: شنبه 18 تیر1390 در ساعت: 1:55
|+|

سال نو مبارک

سال۲۵۶۹شاهنشاهی یادگار دین زرتشت ,مهر  کورش ,جام جمشید  ,خون سهراب  ,درفش کاوه ,رخش رستم ,عشق بابک ,بزرگترین جشن ایرانیان پیشاپیش فرخنده باد


نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه 29 اسفند1389 در ساعت: 17:4
|+|

Happy Valentine day
Ultimate Truth Of Love :

Love Is What :

Can Be Felt , Not Told , It Can Be Given , Not Sold

It Comes When You Least Expect It And Leves You When You Most Neet It . . .

آخرین حقیقت
عشق چیزی است که :

حس شدنیست 

 نه گفتنی ، نه دادنیست ، نه فروختنی

موقعی میاد که انتظارشو نداری ، و ترکت میکنه زمانی که بهش احتیاج داری . . .

Happy Valentine day


 


نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه 25 بهمن1389 در ساعت: 15:53
|+|

بوسه

deborah.mihanblog.com

گفتی که میبوسم تو را گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم

گفتی ز بخت بد  اگر ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسون گری او رازسروا میکنم 

گفتی که تلخی های می گر نا گوارافتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن راگوارا میکنم

گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینه ام

    گفتم که من خود را در اوعریان تماشا میکنم      

 گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند 

گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم

 گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم   

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم

گفتی اگر پای خود زنجیر عشقت وا کنم 

گفتم ز تو دیوانه تر گفتم  که پیدا میکنم


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 6 بهمن1389 در ساعت: 1:40
|+|

یلدا مبارک

یلدا مجلسی است برای تکرار هرآنچه روزگاری سرمشق خوبیهایمان بوده اند و امروز بر روی طاقچه ی عادت هایمان غبارمیگیرند

یلدا مبارک


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 1 دی1389 در ساعت: 1:27
|+|

هدیه

 من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر

  من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه وتنها بشناسد

  من تو را به کسي هديه مي دهم که تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد

  او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است

،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هدیه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم

 تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد

   ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟

 نه... هرگز...هرگز


نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه 21 آذر1389 در ساعت: 15:20
|+|

شبی از پشت یک تنهایی ....

       شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

      تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

         تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

      دعا کردم

       تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت

    جدا کردم

   و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

   دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

   و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

   تو را در دشتی از تنهایی و حسرت

  رها کردم

 همین بود آخرین حرفت

    و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم

     را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید

  وا کردم

  نمیدانم چرا رفتی؟

   نمیدانم چرا شاید خطا کردم

            و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

        نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟ 

    ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

    و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

            و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

           و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی

          دانه برمیداشت

            تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

            و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

             نمیدانم چرا رفتی؟

            نمیدانم چرا شاید خطا کردم

            و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

                       نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟             

           و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

          هزاران باردرهر لحظه  خواهم مرد

      کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

         و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

          کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

      و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود

        نخواهی برد

    هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!

     ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

    و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید

     کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

          تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو 

       در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

      و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

      کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

         و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

           میان غصه ایی از جنس بغض کوچک یک ابر

            نمیدانم چرا؟ شاید به رسم پروانگی مان باز

            برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


نويسنده: sahar مورخ: سه شنبه 18 آبان1389 در ساعت: 1:32
|+|

....

کاش آسمان میدانست درد من چیست

کاش میدانست نیاز من چیست

کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم

کاش آسمان میدانست درد منی  که همان کویر خشک و بی جانم چیست

دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است

!کاش دریا میدانست کویر چیست

!راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها

دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!

کاش باران میدانست معنی انتظار چیست

منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است

و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه را........!!


نويسنده: sahar مورخ: پنجشنبه 29 مهر1389 در ساعت: 0:45
|+|

متن كوتاه واس ام اس عاشقانه

 

* اگر عشق نبود چگونه عبور روزهاى تلخ را تاب مى آورديم و به كدامين بهانه ميگريستيم و مى خنديديم...؟؟آرى پيش از اينها مرده بوديم اگر عشق نبود....!!!

 * اگر عشق ارتفاع داشت  من زمين را زير پاى خود مى گذاشتم وتو هيچ گاه عزم صعود نمى كردى ..آنگاه شايد پرچم كهرباىمرا  در قله ها به تمسخر مى گرفتى..!!

* ميگن عشق مثل خورشيد مى مونه هنوز از طلوعش به حد كافى لذت نبردى كه از غروبش دلگير ميشى..!!

*بى گناهى كم گناهى نيست در دامان عشق/يوسف از دامان پاك خود به زندان رفته است..!!

*وقتى كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد /آدم زمينى تر شدو عالم به آدم سجده كرد/من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلى...چيزى نمى دانم از اين ديوانگى و عاشقى.

 

 به ادامه مطلب كليك كنيد

 


نويسنده: sahar مورخ: شنبه 10 مهر1389 در ساعت: 23:53
|+|

www.kocholo.org سايت كوچولو - عكس هاي عاشقانه و لاو

عشق  حضور است

جایی که عشق هست

زمان و مکان محو می شوند

و جایی که عشق نیست

حتی آنچه که به لحاظ زمانی و مکانی نزدیک است

تو را به شدت دور نگه میدارد

غیبت عشق است که جدایی می آورد

و تنها نزدیکی دنیا عشق است

کسانی که به عشقی تمام عیار دست می یابند

همه چیز را در درون خود کشف میکنند

آنگاه همه عالم در درونشان خواهد بود ، نه در بیرونشان

و ماه و خورشید در آسمان درون آنها چرخ خواهند زد

در کمال عشق نفس ناپدید می شود


نويسنده: sahar مورخ: پنجشنبه 8 مهر1389 در ساعت: 1:43
|+|

تنهایی

وقتي كه ديگر نبود;

من به بودنش نيازمند شدم. 

وقتي كه ديگر رفت,

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد,

من او را دوست داشتم.

وقتي كه او تمام كرد,

من شروع كردم.....

وقتي او تمام شد ,

من آغاز شدم...

وچه سخت است تنها متولد شدن,

مثل تنها زندگي كردن...

مثل تنها مردن!!!

 

 


نويسنده: sahar مورخ: سه شنبه 9 شهریور1389 در ساعت: 2:0
|+|

بخاطر تو زيستن

چه زيباست بخاطر تو زيستن

و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن ! 

 

 و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !

 

 اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !

  

بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !  

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن ... 

 

ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !

  

چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !

  

 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! 

  

 چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !

  

براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !  

 

کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !  

 

اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!

  

و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد .... !

 


نويسنده: sahar مورخ: سه شنبه 22 تیر1389 در ساعت: 1:37
|+|

عشق تلخ

نیمه شب آواره وبی حس وحال/ در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال / دل  به یاد  آورد ایام وصال  

از جدایی یک دو سالی می گذشت  / یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را /خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را /آن دو چشم مست آهو وار را

هم چو رازی مبهم و سر بسته بود /چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشیان شد با من او /هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او /نا توان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی/این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تاسحر /وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر /دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد/گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل/گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل/بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده/در پی عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان/من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان/چون تویی مخمورخمارم بدان

با تو شادی میشود غم های من/با تو زیبا میشودفردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده/دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده/عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش/طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش

در سرم جز عشق او سودا نبود /بهر کس جزاو در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود/همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود/در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت/طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت/بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخراین قصه هجران بود وبس/حسرت و رنج فراوان بود وبس

یار ما را از جدایی غم نبود/در غمش مجنون وعاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود/سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست/ساده هم آن عهد وپیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست/این خبر ناگاه پشتم راشکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت/رفت وبا دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است/خصم جان و تشنه خون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد/این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تغدیر نیست/با چنین تغدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود ودم همدم شدم/باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم/ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را/سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر/بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر/دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک باراز من بشنو پند/بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود/عشق دیرینت گسسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود/ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است/باش با او یادتو  ما را  بس است

   


نويسنده: sahar مورخ: شنبه 18 اردیبهشت1389 در ساعت: 0:22
|+|

سال نو مبارک
یا مقلب قلب ما را شاد کن ، یا مدبر خانه را آباد کن،  یا محول احسن الحالم نمااز بدیها فارغ البالم نما..

نوروز خجسته وباستانی مبارک 


نويسنده: sahar مورخ: سه شنبه 3 فروردین1389 در ساعت: 14:49
|+|

Happy Valentines Day

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود آورنده ی اشک ها . به نام اشک تسکین دهنده ی قلب ها .  به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان

فرا رسیدن روز عشق رو به همه شما عاشقان تبریک میگم

به ادامه مطلب کلیک کنید


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 21 بهمن1388 در ساعت: 0:57
|+|

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند
کاش میگفتی هجران را، چه درمان کرده اند

نظر یادتون نره


نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه 4 بهمن1388 در ساعت: 0:59
|+|

تقدیم به بهترین دوستم

زیباترین سلام
تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله ها را
در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند
کسی که کلامش اهورائی است و سکوت تلخش از مهری شگرف خبر

 می دهد. نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد

باز از تو می نویسم،توئی که چراغ زندگیم را روشن نمودی و در قعر

 نا امیدی اوج صفا را معنی کردی
من از تو می گویم
از نیلوفر وحشی،زنبق های وحشی،یاس کبود،اطلسیهای سفید،
از تو غریب آشنا
نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی
ای مقدس،ای دریائی ، ای آبی بیکران وفا،ای قله مغرور سر فرا
ز

من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام وهر شب با احساسم آبیاری می کنم ومنتظرم تو بر گردی تا با هزارو یک عشق تقدیمت کنم،پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا

دوستت دارم پس بیادم باش

تقدیم به بهترین دوستم


نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه 22 آذر1388 در ساعت: 1:12
|+|

بگذار دوستت بدارم آنچنانكه خورشيد زمين را دوست مي دارد

 

بگذار ترا در آغوشم كشم همچون هم آغوشي زيباي موج و ساحل

 

بگذار تنها با تو بمانم مثل وفاي ماهي به دريا

 

اين خواستگاه  را نگذار ناكام بماند

 

بگذار براي زندگي بهانه اي زيبا همچون عشق تو داشته باشم

 

اين قصه نبايد نا تمام باقي بماند

 

اين قصه را پاياني شايسته بايد باشد

 

چرا كه من و تو مي توانيم باز روح عشق را در دنياي بي روح بدميم

 

بگذار با تو بمانم مثل قصه قديمي برگ و درخت

 

تو فرصت بده تا با تو بگويم

 

ما ميتوانيم از آن افسانه ها باشيم از آنها كه فقط نامي از آنها در كتاب مانده است

 

شايد روزگاري تصنيف من وتو ورد زبانها گردد

 

جاي ليلي ، جاي مجنون ، جاي فرهاد ، جاي شيرين

 

اين عشق را مي توان دوباره ساخت

 

مي توان دوباره معنا كرد

 

بگذار دوستت بدارم

 

بگذار دوستت بدارم

 


نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه 27 مهر1388 در ساعت: 1:25
|+|

ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.
 آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش .....
يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
 واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم...   

 نظر یادتون نره


نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه 30 شهریور1388 در ساعت: 1:9
|+|

عشق

عشق بزرگترین مصداق پیروزی بر نفس و آشکار ترین برهان قدرت انسانی است .  عظیم ترین انسانها ، دانا ترین ، با هوش ترین ها ، زیباترین ها ، با استعداد ترین ها و ثروتمند ترین ها نیستند بلکه کسانی اند که دارای مهربان ترین قلبهایند .


نويسنده: sahar مورخ: جمعه 13 شهریور1388 در ساعت: 1:46
|+|

یادگاری
 

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

 

گفتم:کجا ؟


گفت : رو قلبت  .

 

گفتم مگه مي توني ؟

 

گفت : آره


سخت نيست ، آسونه.

 

گفتم باشه .

 

بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

 

يه خنجر برداشت .

 

گفتم اين چيه ؟!


گفت : هیـــــــــــس !!!!!!

 

ساکت شدم .

 

گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟

 

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر


نوشت : دوست دارم.

 

اون رفته ، خيلي وقته ،


کجا ؟ نمي دونم .

 

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري مونده رو قلبم


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 14 مرداد1388 در ساعت: 2:5
|+|


نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه 3 تیر1388 در ساعت: 1:6
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس